حافظه، پرونده تخيل و گنجينه عقل، دفتر ثبت وجدان و مخزن انديشه است.(بازيل
خوش آمدید - امروز : شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶
خانه » سرگرمي و تفريح » داستان » گریه ی ستارخان
گریه ی ستارخان

گریه ی ستارخان

گریه ی ستارخانReviewed by Google Analyse on Mar 20Rating: 4.5گریه ی ستارخانگریه ی ستارخان

گریه ی ستارخان

wfgoq1kt copy
ستارخان در خاطراتش می گوید:
من هیچوقت گریه نکردم،
چون اگر گریه می کردم آذربایجان شکست می خورد
و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران شکست می خورد.
اما در زمان مشروطه یک بار گریستم.
و آن زمانی بود که ۹ ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا.
از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و بدلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه می خورد، با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش می دهد و می گوید لعنت به ستارخان.
اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت:
“اشکالی ندارد فرزندم، خاک می خوریم، اما خاک نمی دهیم.”
آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد …
اشتراک گذاری مطلب

درباره Mongol :

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

كپي از مطالب پرشين فان با ذكر منبع مجاز مي باشد. © 2014-2015 | سئو و بهینه سازی : جوان سئو - طراحی شده توسط پارس تمز